ميرزا خانلرخان

136

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

مشهدى با قدرى سيب و شيرينى فرستاده بود ، خوردم . ميرزا محمد على سر - رشته‌دار را خواستم . طومار مأخوذى انوشيروان ميرزا را دادم بنويسد ، رفت . يك قهوه سينى نارنج فرستاد . وقت ظهر نهار آوردند . قدرى كله‌جوش خوردم . بعد ملا عبد الجواد و جمعى ديگر براى اجلاس آمدند . در اين بين سوارهاى محمد خان كه عقب شخص افغانى رفته بودند ، آمدند و افغانى ملعون را مغلوبا آوردند . خبر هم رسيد كه شخص محولاتى مجروح ، بيچاره مرده است . شخص افغانى قاتل را كه با بار و خر مقتول گرفته بودند ، منكر اين عمل شد و مىگفت دو سوار اين عمل را كرده‌اند و الاغ را در راه هرات به من فروخته و به قرائن عديده معلوم كرديم كه دروغ مىگويد و ملعون خود اين عمل را كرده است . او را به محبس بردند و ما مشغول به امر آقا خان و محمد خان شديم ، و تا غروب مشغول به محاكمهء آنها بودم . بالاخره جميع دعاوى آقا خان را بر محمد خان كه زايد بر سه هزار تومان مىشد به پنجاه تومان مصالحه داديم ، و همه اهل مجلس تعجب و دعا ثنا كردند كه همچو دعواى كهنهء بيست سالهء معظمى را به اين سهولت گذراندم . طرفين راضى و شاكر و اهل اجلاس دعاگو شدند . گفتم شيرينى آوردند . همه شيرينى خوردند و رفتند كه مصالحه‌نامه و عريضهء تشكر خدمت نواب و الا بنويسند . من ماندم نماز كردم و مشغول روزنامه شدم . ديروز پاكتى از نصير الدوله جواب كاغذ من كه از ميان‌دشت نوشته بودم ، رسيد كه زود مأموريت تربت را انجام داده ، به قاين برويد . پاكتى هم از شاهزاده خانم « 1 » بود . همه آه و نالهء زنانه . از ناخوشى خودش و حسين « 2 » و دلتنگى كه چرا من به نصرت « 3 » كاغذ نوشته‌ام و همه‌اش افترا و تهمت . براى اينكه اوقات مرا تلخ كند و اينجا هم آسوده‌ام نگذارد . مرا دربدر و خودش را مبتلا و بىقدر

--> ( 1 ) - شاهزاده خانم بىبى جهان عيال ميرزا خانلر خان . ( 2 ) - ميرزا حسين خان فرزند ارشدش از شاهزاده خانم . ( 3 ) - نصرت بيگم دخترى كه از زن اولش داشت .